گُـــــوبــاره


از اين ديدگاه.


مهربانی دوستان در زمان ِ غيبت صغرايی که پيش آمده بود و می رفت که به غيبت کبری بدل شود، مرا "مهرگير" کرد، همانگونه که نان و نمک ِ کسی انسان را نمک گير می کند. نه. دليل خاصی در کار نبود. آدم درهرکجا که هست، بودنش با توجه به نقشی که در آنجا دارد، معنا پيدا می کند و اين نقش به گمان من؛ در وبلاگ نويسی سخن تازه داشتن است. پس اگر سخن تازه ای نباشد که بتوان آن را با اين رسانه باکسی درميان گذاشت، بودن با نبودن يکی می شود.

و اما من از اين پس می خواهم سرِ سخنی را در اينجا باز کنم که سالهاست به آن انديشيده ام و گاه و بيگاه هم درباره اش در نشريات چيزهايی نوشته ام. سخنی که تازگی ندارد اما تا آنجايی که می دانم، هنوز کسی در فرهنگ و ادبيات ما بدان نپرداخته است. اين موضوع، بررسی هنر از ديدگاه زيست شناسی است. به گمان من، کاوش اين حوزه می تواند ديدگاه تازه ای را در پيش روی ما بگشايد که تاکنون هنرمندان ما از آن بی بهره بوده اند. البته پرداختن به چنين کارِ کارستانی، هم حوصله فراوان می خواهد و هم خودداری ِ آگاهانه از پيشداواريهای اتوماتيک ذهنی که هماره درکارند تا ما بی که بدانيم و يا بخواهيم، ناآگاهانه ارزشها و آرمانهايی که درآشکارا با آنها مخالفيم، پاس داريم. پس از همين جا بايد راهمان را از علامه های همدانا که همه چيز می دانند و هميشه پاسخ بيشتر از پرسش در چنته دارند، جدا کنيم. از هم اکنون می دانم که بازکردن اين بحث، بسياری را به واکنشهای کاذب واخواهد داشت که مرا با هيچ يک از آنها کاری نخواهد بود. بسياری از کسانی که من با چشمداشت به آنها، سر اين سخن را باز می کنم، پيشينه ذهنی اندکی از اين ديدگاه دارند و می دانند که من چه می گويم و يا می خواهم بگويم. اميدواری من اين است که دوستان همدل ديگری از اين راه با ما همراه شوند

از اين ديدگاه، نام نوشتاری زنجيره ای در باره زمينه های غريزی رفتارها و کردارهای هنری و نقش اين رفتارها و کردارها در زندگی انسان است. در اين گذر، نخست اشاره ای گذار به تئوری چارلز داروين درباره پيدايش هستی خواهيم داشت و سپس به زمينه های زيست شناسيک کردارهای هنری خواهيم پرداخت. اگر دلی برای اين گونه مطالب داريد، منتظر باشيد.

ابراهيم هرندى

پيوندها:
Free counter and web stats