گُـــــوبــاره


کدام آزادی؟


پيشينيان ما دربرابر واژه های انگليسی؛Freedom, Liberty Emancipation, واژه " آزادی" را گذاشته اند که شايد برای " Freedom " مناسب باشد اما آن دو ديگر را معنا نمی کند. اگر چه هرسه واژه با آزادی سروکار دارد، اما هريک معنای ويژه خودش را دارد که برابری برای آنها در زبان فارسی نمی توان يافت. اين گرفتاری ويژه اين سه واژه نيست و دامنه درازی در فرهنگ ما دارد. ترجمه گفتمانهای فرهنگی، زبان و فرهنگهای پيرامونی را با بحران معنا رويارو کرده است. در فرهنگ ما اين بحران سبب شده است که ما با " مدرنيت" از راه مفاهيم سنتی فرهنگ خود آشنا شوِيم و دريافتی نادرست از آن داشته باشيم آنگونه که برخی، اين رويکرد تازه به انسان و جهان را از پيشداشتهای فرهنگی خود ما بدانند و برآن شوند تا ريشه های تاريخی آن را از دين و آئين و تاريخ ما بيرو ن کشند.

همه فرهنگهای جهان تٌرهاتی درباره کيستی انسان و چيستی جهان و چگونگی آمد و رفت او دارند. هر جا که انسان می زيد، ادبيات سياسی و فرهنگی و اقتصادی نيزشکل می گيرد. پس آشکار است که درهمه زبانها همه واژه هايی که بکار انسان و زيستبتوم ويژه اومی آيد، هست اما نکته اين است که آيا معنای اين واژه ها را می توان با يافتن برابرهای آنها در زبانی ديگراز صافی ترجمه گذر داد؟ برای نمونه می پرسم که آيا مراد از " Economics "، همان " اقتصاد است که يک پيشوند واکنشی " علم " هم به آن افزوده اند تا شر کار را کنده باشند؟ بار معنايی مفهومی که در فرهنگ ما اقتصاد خوانده می شود، چيزی ست و آنچه که درغرب بدان Economics می گويند چيزی ديگر. آن يک درباره حق خورد و برد از نعمتهای الهی و انفال است و اين رشته ای که سررشته داران آن می کوشند تا شيوه توليد وتوزيع و کاربرد فراورده های کشاورزی و صنعتی و خدماتی را شناسايی و رده بندی کنند و نيز رفتارها و کردارهای بازرگانی مردم را بررسند.

در نمونه بالا، هنگامی که ما از آزادی سخن می گوييم، روشن نيست که آيا مراد ما معنای سنتی آزادی ، يعنی آزادی در تقليد و برخی از احکام و آداب دينی است و يا آنگونه که در جهان مدرن از آن مراد می شود؟ آن يک با آن شعار انقلابی، استقلال، آزادی،.... بسِيار همخوان تراست تا اين يک، اما شوربختانه بسيارانی که اين شعار را سردادند، از خود نپرسيدند کدام آزادی ؟

به گمان من بايد پيش پذيره های ذهنی را کنار گذاشت و از آغاز آغازيد. يکی از راههای اين کار، شک در واژه ها و گفتمانها و مفاهيم است.


ابراهيم هرندى

جهان و کار جهان


هراس انسان از ناپايداری زندگی و رويدادهای ناخوشايندی که می تواند سلامت، شادمانی و سامان انسان را از او بگيرد،در سراسر تاريخ با او بوده است. اين هراس در روزگار كنونى در کشورهايی که حکومتهای استبدادی دارد، بسی بيشتراز کشورهای ديگر است. در اين کشورها اگرچه همه قوانين بنام مردم شکل می گيرد و رويه ای مردم پسند نيز دارد، اما همه در راستای سود و رفاه زورمندان حاکم است. شايد ويژگی اساسی قانون ديکتاتور، خمش پذير بودن آن باشد. قوانين حکومتهای ديکتاتوری، همه تفسير پذيراست تا هرجا که قانونی بسود حکومت و يا سران آن نباشد، داوران با تفسيری تازه به پيچش آن بپردازند و آن را سربراه کنند. اين چگونگی يکی از اساسی ترين نقش های قانون در جامعه را که همانا آفريدن امنيت ذهنی برای شهروندان است خنثی می کند. اگر شهروندان کشوری نتوانند در پناه قوانينی دادگستر و همگانی و آشکار، با هم به مراوده و بازرگانی و گرفت و داد و حتی ستيز بپردازند، هرگز برنامه ريزى در آن کشور ممكن نخواهد شد. جامعه بى برنامه، جامعه بى آينده است و بى آيندگى، بذرنااميدى و افسردگى پوچ انگارى ست.

همه اينها را گفتم تا بگويم كه شايد پوچ انگارى جهان كه - درواكنش به رويدادهاى تاريخى - در فرهنگ ما ريشه بسيار ستبرى دوانيده است، زمينه ساز بسيارى از گرفتاريهاى ايستارى، رفتارى و كردارى همگانى ماست. البته پوچى جهان و بيهودگى هستى پذيره اى كهن در تاريخ فرهنگهاى انسانى ست، اما شايد اين گفتمان در كمتر فرهنگى آنچنان كه شاعران و اديبان ما آن را خوشداشته اند، در خاطره همگانى جا بازكرده باشد. حافظ مى گويد : "جهان وكار جهان جمله هيچ در هيچ است" و خيام كه البته شهرتش را از پوچى دنيا گرفته است، می گويد:

اى بى خبران شكل مجسم، هيچ ست
وين طارم نه سپهر ِ ارقم هيچ ست
خوش باش كه در نشيمن كون و فساد
وابسته يكدميم و آنهم هيچ ست

***

دنيا ديدى و هرچه ديدى هيچ ست
وان نيز كه گفتى و شنيدى هيچ ست
سرتاسر آفاق دويدى هيچ ست
وان نيز كه درخانه خريدى هيچ ست

***

برلوح، نشان بودنيها بوده ست
پيوسته قلم زنيك و بد فرسوده ست
در روز ازل هر آنچه بايست بداد
غم خوردن و كوشيدن ما بيهوده ست

اين چشم انداز، ذهنيتى را شكل مى دهد كه با نيازهاى فرهنگى دنياى امروز همخوان نيست. بنياد جهان مدرن بر پژوهش و پالايش ذات پديدارهاى جهان استوار است تا آنها را آرام و رام، دست آويز انسان گرداند. اين ايستار با ديدگاه صوفيانه وعارفانه اى كه جهان و كار آن را جمله هيچ در هيچ مى داند، رويارو و در ستيز قرار مى گيرد. به گمان من، پوچ انگارى جهان و كارِ آن يكى از پذيره هاى ناخودآگاه فرهنگى ماست. بيش از هزار سال است كه به ما گفته اند كه دنياى فانى هيچ ارزشى ندارد و پا بر هر خار و خاك و خاشاكى كه مى نهى، روزگارى گونه يارى و يا زلف نگارى بوده ست. پس بيهوده دل به اين جهان نبنديد و درگير آن نشويد. بيش از هزار سال است كه ما پذيرفته ايم كه اين جهان مزرعه آخرت است و زندگى آمادگاه مرگ. پس جاى شگفتى نيست اگر ذهن ما درگير ذات پديدارهاى جهان نمى شود و دست و دلمان را شگفتيها و ژرفای هستی نمی برد و فرهنگ انديشيدن و پژو هش و پالايش در فرهنگ ما شكل نمى گيرد.

ابراهيم هرندى

خودکامگی


عواطف انسان زمينه ساز وكنشهاى او دربرابر ريستبوم و طبيعت اند. اگر انسان را مانند كامپيوتر بدانيم، عواطف او را نرم افزارهاى او بايد پنداشت. نرم افزارهايى كه در گذر از هزاره هاى پر فراز و نشيب تاريخ انسان، اندك اندك شكل گرفته اند و هماره نيز در حال ديگرگونى و دمسازى با زيستبوم اويند. مراد از عواطف، حالتهاى گوناگون روانى مانند؛ مهر، كين، خشم، خودكامگى، آزمندى، حسد و همه حالتهاى روان - گردانى ست كه همگان توان و تجربه آن را دارند. بسيارى از اين عواطف پيش تر از پيدايش انسان، زمينه الگوهاى ثابت رفتارى زيندگان پيش از انسان بوده اند و پس از برآيش انسان به فهرست تواناييهاى ژنتيك اوافزوده شده اند (1).

هر عاطفه نقش وٍيژه اى در راستاى سازگارى دارنده خود دارد. سازگارى هر زينده، زمينه ساز ماندگارى بيشتر نسل آن زينده برروى زمين است. انسان هرآنچه را كه شانس ماندگارترشدن او در جهان را بيشتر مىكند، خوش مى دارد و از دستيابى به آن شادمان مى شود و هرچه سلامت او را زيان مى رساند و امكان ُسريدن او بسوى مرگ را بيشتر مى كند، ناخوشايند و گاه ترسناك مى يابد. چنين است كه آب و هواى نيكو وخوراكها و نوشاكهاى توانبخش شادى آوراست همچنان كه جايگاه و پايگاه اجتماعىاى كه در پندارفرد، نويد زندگى بهترى را مى دهد. نيزاز درد و رنج و بيمارى و گرسنگى و تهيدستى و ستيز و نايابى و سرماى سهمگين و گرماى سوزان و آتش سوزى گريزان است. شادى و اندوه و زشتى و زيبايى، در چارچوب سود و زيان هر پديده و پيوند آن با مرگ و زندگى انسان تعريف و تفسير مى شود. البته اين پيوند هميشه راست و آشكار نيست و با زنجيره پيچانى از سازه هاى گوناگون به مرگ و يا زندگى كه چشمه ارزشهاى انسانند مى رسد.

ميانبند همه عواطف و غرايزگياهان و جانوران، نقش زيستيارى آنها در ماندگارتركردن دارندگان خويش است. همه كوششهاى تن و جان انسان نيز در راستاى سازگارى بيشتر او براى ماندگارى برروى زمين شكل گرفته است. اين چگونگى، نقش برخى از عواطف انسانى را در شكل گيرى رفتارها و كردارهاى او پرنماتر كرده است. اگر هدف از زيستن، ماندگارتر شدن برروى زمين است، پس عواطفى كه سازه هاى سازگارى را مى سازند، بسى برجسته تر و پَرافشان تر از عواطف ديگر بايد باشند. چنين نيز هست. عواطفى كه با رفتارها و كردارهاى جنسى انسان سرو كار دارند، از ديگر عواطف پرمَدتر، ژرفتر و توانمندترند. درگيريهاى عاطفى كه با نامهاى؛ مهر، كين، عشق، شيفتگى، سودازدگى و شيدايى در ادبيات هر قوم از آنها ياد شده است، زمينه ساز بسيارى از كشمكشها، حماسه ها، سلحشوريها، آفرينه هاى ادبى و هنرى و جنگها و جدلها در طول تاريخ بشر بوده است و خواهد بود. اگر هدف بنيادين سازمان ژنتيك انسان مانايى برروى زمين است، اين حوزه به ناگزير اهميت زيادى در گستره رفتارها و كردارهاى بشر مى يابد.

در جهان ژنها، گرايش به ماندگارى پيوندى تنگاتنگ با خودكامگى دارد آنسان كه خود كامگى را مى توان برآيندى از ذات هر ژن دانست (2). اين چگونگى، همه گياهان و جانوران را به نبردى بى امان واداشته است كه همگى، هماره در پى بيرون راندن ديگرى از ميدان طبيعت اند. اين نبرد بى امان را در ميان گياهان در جنگلها مى توان ديد. در آنجا هر گياه برآن است تا با گسترش ريشه هاى خود ميدان را برگياهان ديگر تنگ و تنگتر كند و با باليدن و تن افرازى بيشتر، نور بيشترى از خورشيد بگيرد و گياهانى را كه در زير سايه خود دارد، از بى نورى بژولاند و بپژمرد. جانوران نيز در ميدان طبيعت، هماره در پى پيشى گرفتن بريكديگرند. هر جانورى درجهان با دوگونه دشمن برآيشى روبروست؛ نخست جانوران كوچكتر از خود، مانند ميكروبها و ويروسها كه از درون به جان او مى افتند و سپس جانوران بزرگتر كه مى توانند او را شكار كنند. اگرچه انسان توانسته است خود را از گزند جانوران بزرگتر از خود دور بدارد، اما هنوز تن او شكارگاه ميكروبها و ويروسهاى بى شمارى است كه هر روز هزاران نفر را به كام مرگ مى فرستند.

خودكامگى ژنتيك تنها به كششها و كوششهاى ميكروسكوپى بسنده نمى كند بلكه زمينه ساز خوى جانورى انسان نيز هست. اين نكته كه انسان ذاتى خودكامه و خويشتنخواه دارد، سخن تازه اى نيست وپيش از پيدايش ديدگاه ژنتيك نيز در فلسفه رشته اى دراز داشته است. در حقيقت شايد بتوان گفت كه بسى پيشتر از اين همه، پيامبران سامى به اين چگونگى پى برده بودند كه براى رهايى انسان از ديو درون، او را نيازمند به راهنمايى مى دانستند. چنين است كه مى توان فرهنگ، دين، اخلاق و قانون را راهكارهايى براى كنترول خودكامگى انسان دانست.

آموزش و پرورش، بزرگترين نهاد انسان سازى در جهان مدرن است. كار اساسى اين نهاد تبديل تدريجى سرشت خودكامه و جانورى انسان به زينده اى اجتماعى ست تا قراردادهاى اجتماعى را بپذيرد و خويشتنخواهى خود را در پرتو ارزشها و آرمانهاى جمعى از راههاى همگان پسند و قانونى پى گيرد. اهميت آموزش و پرورش چنان است كه هر حكومتى - چه ديكتاتورى و چه مردمى – دستكارى درآن را در بالاترين رده از كارهاى اساسى خود مى گذارد. اين چگونگى در كشورهاى دموكراتيك، از راه برنامه هاى آمورشى و دانشى پى گيرى مى شود و در حكومتهايى كه مردم درگير نيستند، شكل انقلاب فرهنگى به خود مى گيرد. در گذشته كار اين نهاد اجتماعى را دين به عهده داشت و پروسه انسان سازى بسى پيش تر ازشكل گيرى نطفه آغاز مى شد.

در اديان سامى مبارزه با خودكامگى كه در احكام اسلامى " نفس اماره" خوانده مى شود، "جهاد اكبر"، است. اين اديان، نقش اساسى خود را بركشيدن انسان از اسفل السافلين، - پايگاه خود خواهى و خود پسندى - به اعلى عليين كه مرتبه اى بلند در يكتا پرستى و خويش انكارى ست مى دانند. مولوى با استناد به يكى از احاديث نبوى، انسان را نيم فرشته و نيم خر خوانده است و هدف دين را پروردن نيمه خرانه او كه همان نيمه خود خواه و خوشباش است، دانسته است.
...
وان سوم هست آدميزاد و بشر از فرشته نيمى و نيمش زخر
نيم خر خود مايل سفلى بود نيم ديگر مايل علوى بود

هدف همه اديان مهار كردن ديو خودكامه درون انسان و وادارى او به سرسپارى به آرمانهاى آن دين است. اهميت اين نكته دراسلام از نام اين دين كه بمعناى سرسپارىست آشكار است. در اين دين، از خود گذشتن و سركوب كردن هواى نفسانى برترين عبادت و نويد بخش بزرگترين پاداش است. عزيزالدين نسفى در كتاب " الانسان الكامل"، كمال انسانى در اسلام را دستيابى به " نقس لوامه" كه اوج بى خويشى و يكتاپرستى است مى داند و انسان خودپسند و خودمدار را داراى روحى نباتى مى داند و را در رده زيندگان غير انسانى مى آورد.

چرايى پيدايش اخلاق و قانون را نيز بايد در پيوند با ذات خودمدار انسان جستجو كرد. اساسى ترين نكته آئين نامه حقوق بشر، ارج گذارى و پاسدارى از حقوق فرد است. اين حقوق در مورد هر فرد، به اندازه همه افرادى كه برروى زمين زندگى مى كنند، دشمن دارد. ارج نهادن به حقوق فردى را مى توان غير طبيعى ترين و اجتماعى ترين كنش انسانى دانست. رسيدن به اهميت قانون و حقوق ديگران، برآيه اى تازه در زندگى انسان است كه آن را آنسوى سكه خودكامگى مى توان دانست. اگر حقوق فردى و اجتماعى بشر هماره در معرض خطر پايمال شدن نمى بود، انسان هرگز نيازى به آئين نامه حقوق بشر نيز نمى داشت.


يادداشت:

1. اين رشته سرى دراز دارد. براى آگاهى بيشتردر اين باره نگاه كنيد به:
John Maynard Smith, 1993. The Theory OF Evolution, Cambridge University Press
.2براى آگاهى بيشتر در اين باره، سرى بزنيد به:
Richard Dawkins, The Selfish Gene. 2003 Oxford Univesity Press.


ابراهيم هرندى

به بهانه آمدن نوروز

From: 1Folani@go.com
To: eh118@yahoo.com


آقای هرندی، سلام برشما
با تبريک پيشاپيش نوروز و آرزوی سالی خوش برا ی شما، امِيدوارم که هرکجا که هستيد (نمی دانم شما در کجا زندگی می کنیيد)، خوب و خوش و خرم بوده و باشيد. من نوشته های شما را سالهاست که دنبال می کنم و از خواندن آنها لذت می برم و تاحالا چند بار خواسته ام با شما تماس بگيرم ولی دليلی پيش نيامده است. اين بار با فرارسيدن نوروز فکر کردم که بد نباشد که به بهانه آمدن نوروز و بهار، به شما ايميلی بزنم. سئوال خاصی از شما ندارم. درحال وبگردی بودم که به مقاله شما در اخبار روز رسيدم و پس از خواندن آن بد ندانستم که چند خطی برايتان بنويستم.

پيروز باشی
فلانی
***

To: 1Folani@go.com
From: eh118@yahoo.com


خانم و يا آقای فلانی

درود برشما. من هم فرارسيدن نوروز و بهار را به شما شادباش می گويم. بايد خدمت شما عرض کنم که تصادفی ايميل شما را بازکردم. از بس در اين چند سال کسی و يا کسانی، ويروس برای من فرستاده اند، ديگر ايميلی را که منتظرش نباشم باز نمی کنم. آنان که دل خوشی از ما ندارند، از گفت و نوشت و خوش و بش های ما ايرانيان با يکديگر بيزارند زيرا که ممکن است اين کردارها - خدای نکرده - به همدلی و ای بسا به يکدلی ما کشيده شود. همزبانی بسيار زود می تواند به همدلی راه يابد و همدلی بزرگترين نيرويی ست که می تواند گروهی، قومی و يا ملتی را در راه دستيابی به آرمانهايشان توانا کند. چنين است که امروز همه توان دشمنان ايران و ايرانی در راه دسته بندی کردن مردم و صف آرايی آنان دربرابر يکديگر بکار می رود.

اگرچه اينترنت امکان واکنش آنی به روديادها و گفته ها و نوشته ها را پديد آورده است، اما انگارما دراين گستره نيز بايد "نهی از منکر"، شويم. من يکی که شده ام. هيچ ايمیلی را باز نمی کنم. حتی پيامهای غيرفارسی که بشارت وام بی بهره و پستان بند ارزان می دهد.

نوشته بوديد که دليلی برای ايميل فرستادن پيش نيامده است. بايد يادآور شوم که گشودن باب گفتگو و يا گفت و نوشت، نيازی به دليل ندارد. دشمنی دليل می خواهد، آشنايی و دوستی را بهانه ای بس است. تازه. چه بهانه ای بهتر ازنوروز و بهار؟

شاد و سربلند باشيد.

***

From: 1Folani@go.com
To: eh118@yahoo.com


آقای هرندی، دوست ناديده

سلام. نامه شما مرا غاقلگير کرد و نظرم را در مورد بعضی از دوستانم عوض کرد. لابد آنها هم مثل شما ميلهای خود را باز نمی کنند. من تا حالا همه را به حساب بی معرفتی آنها می گذاشتم. دم شما گرم. چه نکته زيبايی اين که نوشته بودی که؛ دشمنی دليل می خواهد و دوستی بهانه. دليل آوردن خيلی مشکل است اما بهانه گيرآوردن آسان. راستی اين اينترنت هم نعمت بزرگی می تواند باشد. انسان هم می تواند به وسيله آن از چارديواری خانه خود تکان نخورد و در عين حال وبگردی کند، با آدمها آشنا شود و به همه جا هم سرکی بکشد. تا نظر شما در اين زمينه چه باشد. زياده وقت شما را نمی گيرم. فقط خواستم که از شما تشکری کرده باشم.
پيروز باشی
فلانی
***


To: 1Folani@go.com
From: eh118@yahoo.com


جناب فلانی،
درود برشما. در ايميلی که برای شما فرستادم، يادم رفت درباه " وبگردی"، بنويسم. اصطلاحى تازه ، ساده، نمکين و رسايی ست، اما گرفتاری کوچکی که دارد اين است که درذهن يادآور "ولگردی" می شود و باری منفی به خود می گيرد – البته در ذهن من. شايد بسی بيش از بسياری از وبگردی ها دست کمی از ولگردی نداشته باشد. درباب اينترنت بايد گفت که من درباره نقشی بزرگی که اين ابزار قرار است در آينده بشر بازی کند شک دارم. بسياری از روانشناسان و جامعه شناسان دراين باره می گويند که اينترنت رفتارها و کردارهای انسان را ديگرگون خواهد کرد و بخشهای تازه ای به فهرست رفتارها و کردارهای انسانی خواهد افزود. راستش در طول تاريخ در باره هر پديده نوپايی چنين گفته اند؛ از ابتکار الاغ سواری گرفته تا ارسال بوی خوش (ايميل بودار؟)، که قرار است به توان اينترنت افزوده شود. اين خوابها و خيالها بيشتر ريشه درآرزوی خدا شدن انسان دارد. خدايی همه دانا و توانا تا آنچه را می خواهد در آنی پديد آورد. شايد اين هم بخشی از خوش خيالی انسان باشد. البته در اين که اينترنت ابزار بسيار سودمند و يا زيان آوری می تواند باشد ترديدی نيست. سود و زيانش – مانند هر ابزار ديگری – در گرو شيوه زيستی ماست.

برای من اينترنت گنجينه ای از اطلاعات سودمند و آسانياب است و نيز چاپار که اکنون که هست، جايش را با چيز ديگری نمی توان پرکرد. البته از اين رسانه بهره های ديگر هم می توان برد که يکی از آنها پی بردن به حال و هوا و خلق و خوی مردمی است که با آن سروکار دارند و يا بقول امروزيها "کاربرها". برای نمونه در مورد ايران خودمان، پرتوی از بحران انديشه و بلبشوی فرهنگی که يکی از گرفتاريهای امروز ماست را در سايتهای ايرانی هم می توان ديد.به گمان من با آنکه ما سايتهای زياد و نوشته های فراوان برروی اينترنت داريم، ما مطلب خواندنی بسيار کم داريم. منظورم از مطلب خواندنی «وشته ای ست که اطلاعات تازه ای دربر داشته باشد. بيشتر آنچه نوشته می شود، نشخوارِ داده ها و داشته های عاميانه و اطلاعاتی است که سالهاست در دسترس همگان بوده است.
بس کنم که خپال نکنی فلانی (يعنی من، نه شما) روده دراز است.

***

From: 1Folani@go.com
To: eh118@yahoo.comآقای هرندی، دوست ناديده،

از ايميل شما متشکرم. طبيعی است که اختلاف عقيده بين ايرانيها در اينترنت هم منعکس شود. اين چه اشکالی دارد. مگر همه خدای نکرده شما هم طرفدار تزِ وحدت کلمه هستي. اصلن وقتی کسی درباره چيزی بنام فرهنگ ايرانی می نويسد، تصورش اين است که تنها يک فرهنگ در ايران وجود دارد که آنهم فرهنگ فارسهاست. اين تصور در حقيقت انکار وجود فرهنگهای ديگر مانند ترک و کرد و لر و عرب و بلوچ و ترکمن است. پس اشکالی ندارد که اختلافات ملی و قومی ايرانيان به سطح اينترنت هم کشيده شود.

اشکالی دارد؟ نظر شما چيست؟


To: 1Folani@go.com
From: eh118@yahoo.com


آقای فلانی، سلام

هر بار که ايميلی از شما دريافت می کنم، نکته ای در آن است که ناگزير از پاسخ دادن به آنم. نظر من درباره آنچه شما نوشته ايد اين است که هر انسان آگاه و تاريخمندی که امروز خواسته ای جز برقراری دموکراسی در ايران دارد، يا نادان است و يا دانسته می خواهد آنچه را که بايد و شايد، فدای سود خود و يا گروه ودسته ای که وابسته بدان است، کند. من با بند بازيهای آنان که می خواهند با بزرگ کردن مسائل پيرامونی و گاه شبه مسئله ای، اذهان همگان را آشفته سازند، مخالفم. گرفتاری اساسی کشور ما نه داشتن دين است و نه نداشتن شاه . گره هيچ گرفتارى اجتماعى را نمى توان پيش از رسيدن به جامعه اى دموكراتيك بازكرد. نيز، دموکراسی پيشوند و پسوند بردار نيست و نيازى به پيش زمينه تاريخی و يا جغرافيای ويژه ای ندارد. ادبيات سياسی روزگار ما پر از تفلسفها و سفسطه هايی ست كه هدفى جز توجيه وضع موجود ندارد. به گمان من کسانی که نادانسته اين بحثها را دامن می زنند، ابلهند اگر چه پاکدل و خوش خيال باشند و آنانکه آگاهانه چنين می کند، تبهکار.

چيزی به پايان سال و تجويل سال نو نمانده است. البته در اين جزيره نمور و مه گرفته نه نشانی از نوروز است و نه بويی از بهار. فردا نوروز باستانی، يعنی بزرگترين روز سال ماست و من صبح زود بايد بروم سرکار، مثل ديروز و مثل فردا و پس فردا و فرداهای دگر. . بهتر است بروم بخوابم. عيد شما مبارک و با آرزوی نوروز ها و سالهای بهتر.

ابراهيم هرندى

پيوندها:
Free counter and web stats