از اين پس گـُــــــــوبـــاره را در اينجا بخوانيد.
¤ ۸:٤۳ ب.ظ ابراهيم هرندى
دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ،۱۳۸٥
پيـرامون زبان فارسـی
۹. نظـم و نثـر
قالب زبان شعر فارسی تا پيش از پيدايش شعر نيمايی، نظم بود. اهميت شعر در فرهنگ فارسی سبب شده است که نثر در زبان فارسی در واکنش به نظم تعريف شود. چنين است که مراد از نثر، نوشته ای ست که نيازی به وزن و قافيه و رديف ندارد. اين چگونگی، پيش پندارهای چندی را با خود آورده است که پايانداد ِ آنها سبب شده است که نثر فارسی کنونی، رسانه ای ناکارآمد برای ترابری و واسپاری مفاهيم و گفتمانهای زبانی به ديگران و به ديگر زمان ها باشد. يکی از دلايل اين که ما امروز اين همه نوشته بی معنی داريم همين است. نثربی هنجار، بازتاب نظم فارسی بر نثر اين زبان است.
¤ ۱:٥٢ ب.ظ ابراهيم هرندى
سهشنبه ۱٢ اردیبهشت ،۱۳۸٥
نبضِ طبيعت با پرِ پروانه می زد
آسمان آسوده و آبی
هوا خوش
آفتاب و آب
در هم بر هم و روشن
چراغِ زندگی می سوخت
ـ "بايد لحظههايی را
برای روزهای ابریِ نمناك
بردارم
برای خواب های سردِ بی رويا"
صدا می گفت.
- "بايد خوشهای ارديبهشت
از خاك بردارم."
حبابِ نازكِ شادی
كدر می شد
صدای يادِ فردا بود
- تُف بر تو
گرازِ آز و انبازی
و در من چيزی از خوابِ لجن
از طرحِ روياهای شيرينِ تو می گويد
- ببين!
روزی چنين شيرين
چگونه پيشِ تو از سكه می افتد!!
سكوتِ سبزِ بی پيرايه
می پژمرد
تكان می خورد
آب
از
آب
شورِ شعر می افسرد
و خشمی خشك
در من شعله می افروخت
چراغِ زندگي می سوخت
¤ ٧:۱٦ ب.ظ ابراهيم هرندى
یکشنبه ۱٠ اردیبهشت ،۱۳۸٥
نـگـرش ِ ايـرانی
6. بيـــداد
¤ ۱٢:۱٧ ق.ظ ابراهيم هرندى
جمعه ۸ اردیبهشت ،۱۳۸٥
ارونيزم بومی!
زير دامان تو پنهان چيست اى نازك بدن
نقش سُم آهوى چين است يا برگِ خُتن
(ابوالعلا گنجوى)
بزيرِ دامن ِ آن شوخ ديدم
دو انگشت از يد قدرت شده خم
(لاله)
كف پاى بلورينت، اگر دست دعا گردد
ز محرابِ خّم رانت، چه حاجتها روا گردد!
(مجمر اصفهانى)
کمر از کوه برون آيد و اين لُعبت ِ شوخ
عجبم کاين همه کوه از کمر آورده برون
(صبوحی)
يک نگاه ِ سير، سيرم می کند
چشم کورم کار ِ ...رم می کند
(رعدی آذرخشی)
اى شوخ، رُخت ز لاله محبوبتر است
هر عضو ز اعضاى دگر خوبتر است
گر كاسه ى سر نداردت موى چه غم
بى موى چو كاسه بود، مرغوبتر است
و يا شاعرى كه همسرش بينى نداشته است، اين چنين گفته است:
بينى اگر نمانده برآن چهره، عيب نيست
منبر درون ِ كعبه نمى دارد احتياج
اما از همه زيباتر اين بيت است كه شاعر درباره دلبر آبله روى خود سروده است.
يار من بسكه نازك است تـنش
مانـده جـاى نـگاه بربـدنـش
¤ ۱٢:٠۱ ق.ظ ابراهيم هرندى
چهارشنبه ٦ اردیبهشت ،۱۳۸٥
دُعــا
باشد که عشق در تو بروید بهار وار
باشد که راه,
کوچه دهد گامهات را
باشد که شادمانی
از دور, روبروی تو آغوش واکند
باشد نسیم پشت سرت نرم
خورشید عشق کٌنج دلت گرم
باشد که باغ هر هیجان در تو گل کند
¤ ۱٢:۱۸ ق.ظ ابراهيم هرندى
یکشنبه ۳ اردیبهشت ،۱۳۸٥
هفت آينـــد
هفت آيند، روايت هفت نکته روزمره است که به ذهن من آمده است. اين ذهن آيندها هيچ پيوند منطقی با همديگر ندارد.
¤ ۱٠:٤٦ ب.ظ ابراهيم هرندى
